scarecrow
the black and green scarecrow as every one knows
stood with a bird on his and sure
everywhere he didn't care
he stood in a field where barely grows
his head did no thinking his arms didnt move
except when the wind cut up rough
and mice ran around on the ground
he stood in a field where barely grows
the black and green scarecrow was sadder than me but now
he's resigned to his fate cause life's not unkind
he doesn't mind
he stood in a field where barely grows
می دونم ترجمه اش کلمه به کلمه درست نیست ولی اینجوری ملموس تره
مترسک
مترسک آبی و سیاه رنگ که همه می شناسنش
با یک پرنده روی کلاهش تو زمین می ایستاد
هرجایی !؟هیچ، اهمیت نمیداد
اون تو زمینی می ایستاد که توش هیچی سبز نمیشد
کله اش کار نمی کرد و دستاش هم حرکت نمی کرد
به جز موقع هایی که باد سر می گرفت و موش رو زمین این ور و اون ور می دویدند
اون تو زمینی می ایستاد که توش هیچی سبز نمیشد
مترسک سبز و سیاه از من هم غمگین تر بود
اما حالا برای سرنوشتش ارزش قائله
چون زندگی نامهربون نیست
مترسک ما اهمیت نمی ده
اون تو زمینی می ایستاد که توش هیچی سبز نمیشد



